رضا قليخان هدايت
742
مجمع الفصحاء ( فارسي )
به جان عاقلهء كاينات يعنى تو * كه كاينات قشور است و حضرت تو لباب ولى و خصم تو مخصوص جنت و سقرند * كه اين نداى قد افلح شنيد و آن قد خاب به صدر شاه رساندند ناقلان كه فلان * گذاشت طاعت اين پادشاه رق رقاب به عز عز معين و به حق حق مهين * به جان جان پيمبر به سر سر كتاب به حق آنكه دهد بچگان بستان را * سپيد شير ز پستان سر سياه سحاب به بو تراب كه شاه بهشت و كوثر اوست * فداى كعب و ترابش كواعب و اتراب كه بعد طاعت قرآن و كعبه و سجده * پس از درود رسول و صحابه و محراب نبردم و نبرم جز به بزم شاه سجود * نكردم و نكنم جز به صدر خواجه اياب ز بند شاه ندارم گله معاذ اللّه * اگرچه آب مه من ببرد در مه آب بگفتهاند فلان مىگريزد از پى آنك * كه شاه بشنود و باز داردم به عقاب كجا گريزم سوى عراق يا اران * كجا روم سوى ابخاز يا به باب الباب مرا گريز ز خانه به خانقاه بوده * چو كودكى كه به مادر گريزد از بر باب